معنی و تعریف
[ شِ ] (ع ص) ج، کاشفین، کَشَفَة. پیداکننده و برهنه کننده. (غیاث) (آنندراج). آشکارکننده و گشاده و برهنه نماینده. (ناظم الاطباء). پدیدآورنده. ظاهرکننده. بروزدهنده. معلن. مظهر. مفسر: گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده و مکنف است. (مثنوی).
|| کاشف مکروه و مانند آن؛ برطرف کنندهٔ مکروه. از بین برندهٔ غم و اندوه : تویی که فاتح مغموم این سپهر بوی تویی که کاشف مکروه این زمانه شوی. منوچهری.
|| کاشف بعمل آمدن یا آوردن؛ در تداول عامه، تحقیق کردن.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
کاشف
شماره: 254482
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ شِ ] (ع ص) ج، کاشفین، کَشَفَة. پیداکننده و برهنه کننده. (غیاث) (آنندراج). آشکارکننده و گشاده و برهنه نماینده. (ناظم الاطباء). پدیدآورنده. ظاهرکننده. بروزدهنده. معلن. مظهر. مفسر: گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده و مکنف است. (مثنوی).
|| کاشف مکروه و مانند آن؛ برطرف کنندهٔ مکروه. از بین برندهٔ غم و اندوه : تویی که فاتح مغموم این سپهر بوی تویی که کاشف مکروه این زمانه شوی. منوچهری.
|| کاشف بعمل آمدن یا آوردن؛ در تداول عامه، تحقیق کردن.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
254482
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی