معنی و تعریف
[ اَ / اَرر ] (اِ) مخفّف ارّه (درودگری). (برهان): نه من بیش دارم ز جمشید فرّ که ببرید بیور میانش به ارّ.فردوسی. به یزدان که او داد دیهیم و فرّ اگر نه میانش ببرم به ارّ.فردوسی. چو خستو بیاید ببندد کمر ببرم میانش ببرنده ار.فردوسی. کلک مانی طبعش آن استاد چابک صورت است کآزر اندر دستگاه صنعتش ارّ میکشد. اثیر اخسیکتی.
|| ثُفل دانه که روغن از آن کشیده باشد و آنرا هروهل و کنجاره نیز خوانند. (جهانگیری). کنجاره را گویند که ثفل دانهٔ روغن گرفته باشد. (برهان قاطع).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ار
شماره: 25418
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ / اَرر ] (اِ) مخفّف ارّه (درودگری). (برهان): نه من بیش دارم ز جمشید فرّ که ببرید بیور میانش به ارّ.فردوسی. به یزدان که او داد دیهیم و فرّ اگر نه میانش ببرم به ارّ.فردوسی. چو خستو بیاید ببندد کمر ببرم میانش ببرنده ار.فردوسی. کلک مانی طبعش آن استاد چابک صورت است کآزر اندر دستگاه صنعتش ارّ میکشد. اثیر اخسیکتی.
|| ثُفل دانه که روغن از آن کشیده باشد و آنرا هروهل و کنجاره نیز خوانند. (جهانگیری). کنجاره را گویند که ثفل دانهٔ روغن گرفته باشد. (برهان قاطع).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
25418
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی