معنی و تعریف
[ مَ دَ / دِ ] (ن مف / نف، اِ) رسیده. وارد. واقع. حادث. کائن : زآمده شادمان نباید بود وز گذشته نکرد باید یاد.رودکی. خوارزمشاه اسب بخواست و بجهد برنشست اسب تندی کرد از قضای آمده بیفتاد هم بر جانب افکار و دستش بشکست. (تاریخ بیهقی).
|| بدیهه. لطیفه. چربک. نادره : بارها درشدی بمجلس خاص گه نوازن بدیّ و گه رقاص گاه گفتی بشوخی آمده ای گه نمودی بعشوه شعبده ای.امیرخسرو.
|| طبیعی، مقابل مصنوع و ساختگی : فرق سخن عشق و خرد خواستم از دل گفت آمده دیگر بود و ساخته دیگر.؟
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمده
شماره: 2507
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ مَ دَ / دِ ] (ن مف / نف، اِ) رسیده. وارد. واقع. حادث. کائن : زآمده شادمان نباید بود وز گذشته نکرد باید یاد.رودکی. خوارزمشاه اسب بخواست و بجهد برنشست اسب تندی کرد از قضای آمده بیفتاد هم بر جانب افکار و دستش بشکست. (تاریخ بیهقی).
|| بدیهه. لطیفه. چربک. نادره : بارها درشدی بمجلس خاص گه نوازن بدیّ و گه رقاص گاه گفتی بشوخی آمده ای گه نمودی بعشوه شعبده ای.امیرخسرو.
|| طبیعی، مقابل مصنوع و ساختگی : فرق سخن عشق و خرد خواستم از دل گفت آمده دیگر بود و ساخته دیگر.؟

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2507
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی