معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (ع اِمص، اِ) ادمت. گندم گونی.
|| گندم گون شدن. (تاج المصادر بیهقی).
برنگ ادمه شدن. (منتهی الارب).
|| خویشی. || وسیله. دست آویز.
|| آمیزش. نزدیکی جستن. موافقت.
پیوستگی بچیزی. (مهذب الاسماء).
|| رنگی از رنگها که مایل بسیاهی یا
سپیدی باشد یا سپیدی خالص یا رنگی از
رنگهای آهو مایل بسپیدی و گفته اند اُدمه در
شتر سپیدی مو و سیاهی چشم است.