معنی و تعریف
[ مَ شُ ] (اِمص مرکب) آمد و شد. رفت و آمد. مراوَده : ندانی که ویران شود کاروانگه چو برخیزد آمدشد کاروانی؟منوچهری.
|| تکرار: کشیده دار به دست ادب عنان نظر که فتنهٔ دل از آمدشد نظر یابی. کمال اسماعیل.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمدشد
شماره: 2498
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ مَ شُ ] (اِمص مرکب) آمد و شد. رفت و آمد. مراوَده : ندانی که ویران شود کاروانگه چو برخیزد آمدشد کاروانی؟منوچهری.
|| تکرار: کشیده دار به دست ادب عنان نظر که فتنهٔ دل از آمدشد نظر یابی. کمال اسماعیل.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2498
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی