معنی و تعریف
[ اَ دَ ] (اِخ) ناحیه ای نزدیک هجر از
سرزمین بحرین. || موضعی نزدیک
ذی قار و هامرز آنجا بقتل رسید. (معجم
البلدان). || بقول نصر موضعی است
نزدیک عمق و یاقوت گوید گمان میکنم که
کوهی است. (معجم البلدان). || ناحیه ای
از عمان. شهری بعمان. (دمشقی). از نواحی
عمان شمالی مجاور شِملیل و آن ناحیهٔ
دیگریست از عمان نزدیک بحر. (معجم
البلدان). || اولین منزل از واسط در راه
حجاج و آن چشمه ایست. || از قراء یمن
و از اعمال صنعاء است. (معجم البلدان).