معنی و تعریف
[ مَ ] (مص مرخم، اِمص) اقبال. روی
کردن بخت. مقابل ادبار: دیدن روباه در سفر
آمد دارد. || خجستگی. میمونی.
میمنت. مقابل نیامد: سرکه انداختن آمد نیامد
دارد؛ یعنی برای بعضی فرخنده و بفال نیک و
برای برخی شوم و بفال بد است.
- آمد داشتن؛ همیشه بفال نیک
بودن.
- آمدِ کار؛ فال نیک. خجستگی. یمن.
میمنت: لانه کردن پرستو در خانه آمد کار
است.
- آمد کردن؛ خجسته، میمون آمدن: قَدَمِ
این عروس بما آمد کرد.