معنی و تعریف
[ مُ تَ / تِ ] (ن مف / نف) مخفف آموخته. تعلیم یافته. یادگرفته : بکشتش بسی دشمنان بی شمار که آمخته بد از پدر کارزار.دقیقی.
|| تعلیم داده. یادداده. || در تداول امروزین، خوکرده. معتاد. خوی گرفته. عادت گرفته. - آمخته شدن؛ معتاد شدن. - آمخته کردن؛ معتاد کردن. - گنجشک آمخته؛ گنجشک که کودکان آن را روزی چند بار بگاه معلوم طعمه دهند آلوده بافیون و آن را سر دهند و او در همان ساعت بازگردد. - مثل گنجشک آمخته؛ که در ساعت معلوم هر روز بجائی شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمخته
شماره: 2493
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ مُ تَ / تِ ] (ن مف / نف) مخفف آموخته. تعلیم یافته. یادگرفته : بکشتش بسی دشمنان بی شمار که آمخته بد از پدر کارزار.دقیقی.
|| تعلیم داده. یادداده. || در تداول امروزین، خوکرده. معتاد. خوی گرفته. عادت گرفته. - آمخته شدن؛ معتاد شدن. - آمخته کردن؛ معتاد کردن. - گنجشک آمخته؛ گنجشک که کودکان آن را روزی چند بار بگاه معلوم طعمه دهند آلوده بافیون و آن را سر دهند و او در همان ساعت بازگردد. - مثل گنجشک آمخته؛ که در ساعت معلوم هر روز بجائی شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2493
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی