معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) ناز کردن.
(تاج المصادر بیهقی).
- ادلال کردن؛ ناز و کرشمه
کردن. (مؤید الفضلاء).
|| حمله بردن. حمله کردن.
|| استوار شدن بکسی. (تاج المصادر
بیهقی). اعتماد کردن بر کسی. (منتهی الارب).
|| وسیله جستن. || گستاخی و
جرأت کردن بر... دلیری کردن بر...
|| گرفتن قرن و حریف خود را از بالا.
|| ادلال بازی؛ گرفتن باز صید خود را از
بالا. || ادلال ذئب؛ گرگین شدن گرگ و
لاغر شدن او. || ادلال بمحبت؛ از حد
گذشتن در دوستی.