معنی و تعریف
(فعل امر) امر از آمودن به معنی آراستن و درنشاندن گوهر در چیزی و بسلک و رشته کشیدن لؤلؤ و جز آن و پر کردن و انباشتن : گفت مشّاطه را که صنع خدای یعنی آن لعبت چگل، آمای.عمعق.
|| (نف مرخم) مهیّاکننده. مستعدکننده. (برهان). و در کلمات مرکّبه مانند گوهرآمای، لؤلؤآمای، مخفف آماینده است : توئی گوهرآمای چارآخشیج مسلسل کنِ گوهران در مزیج.نظامی. کواکب را بقدرت کارفرمای طبایع را بصنعت گوهرآمای.نظامی.
و رجوع به آمودن و آمود و آموده شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آمای
شماره: 2486
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(فعل امر) امر از آمودن به معنی آراستن و درنشاندن گوهر در چیزی و بسلک و رشته کشیدن لؤلؤ و جز آن و پر کردن و انباشتن : گفت مشّاطه را که صنع خدای یعنی آن لعبت چگل، آمای.عمعق.
|| (نف مرخم) مهیّاکننده. مستعدکننده. (برهان). و در کلمات مرکّبه مانند گوهرآمای، لؤلؤآمای، مخفف آماینده است : توئی گوهرآمای چارآخشیج مسلسل کنِ گوهران در مزیج.نظامی. کواکب را بقدرت کارفرمای طبایع را بصنعت گوهرآمای.نظامی.
و رجوع به آمودن و آمود و آموده شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2486
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی