معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) گرم کردن. گرم
ساختن. تبسانیدن. (زوزنی). گرم داشتن.
جامهٔ گرم پوشانیدن کسی را. || پشم و
صوف بسیار دادن کسی را. || ادفاء ثوب
کسی را؛ گرم کردن جامه او را. || گرد
آمدن قوم. || دراز شدن شاخ آهو تا
نزدیک سرین وی. || خسته را کشتن.
(منتهی الارب). تمام کردن خسته. (تاج
المصادر بیهقی).