معنی و تعریف
[ دَ ] (مص) آماسیدن. تورم. تهبج. ورم کردن. باد کردن. تَحدر. انتفاخ. (زوزنی). اجدار. اسمغداد. تسخید. احدار: در قسمی از داءالفیل پای برآماهد و سخت شود. - آماهیدن پی دست چاروا؛ انتشار. - آماهیدن جراحت؛ بغی. - آماهیدن مرده؛ اجفیظاظ.
و رجوع به برآماهیدن شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آماهیدن
شماره: 2484
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ ] (مص) آماسیدن. تورم. تهبج. ورم کردن. باد کردن. تَحدر. انتفاخ. (زوزنی). اجدار. اسمغداد. تسخید. احدار: در قسمی از داءالفیل پای برآماهد و سخت شود. - آماهیدن پی دست چاروا؛ انتشار. - آماهیدن جراحت؛ بغی. - آماهیدن مرده؛ اجفیظاظ.
و رجوع به برآماهیدن شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2484
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی