معنی و تعریف
[ دَ ] (مص) تمیدن. آماهیدن. نفخ. انتفاخ. وَرَم. تورّم. تهبُّج. حَدر. باد کردن. دروء. تَفرّق. وَرَم کردن. نفخ کردن. منتفخ شدن. متوَرم شدن : و امیةبن خلف آماسیده بود [ پس از مرگ ] دست بدان نتوانستند کردن سنگهای بسیار بر وی افکندند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). و ابولهب بیمار بود چون این خبر بشنید [ خبر شکست کفار به بدر ] سیاه گشت و بیاماسید، و دیگر روز بمرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی.). بقول ماه دی آبی که ساری باشد و لاغر بیاساید شب و روز و بیاماسد چو سندانها. ناصرخسرو.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آماسیدن
شماره: 2473
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ دَ ] (مص) تمیدن. آماهیدن. نفخ. انتفاخ. وَرَم. تورّم. تهبُّج. حَدر. باد کردن. دروء. تَفرّق. وَرَم کردن. نفخ کردن. منتفخ شدن. متوَرم شدن : و امیةبن خلف آماسیده بود [ پس از مرگ ] دست بدان نتوانستند کردن سنگهای بسیار بر وی افکندند. (ترجمهٔ طبری بلعمی). و ابولهب بیمار بود چون این خبر بشنید [ خبر شکست کفار به بدر ] سیاه گشت و بیاماسید، و دیگر روز بمرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی.). بقول ماه دی آبی که ساری باشد و لاغر بیاساید شب و روز و بیاماسد چو سندانها. ناصرخسرو.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2473
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی