معنی و تعریف
[ اَ رَ ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین بود یعنی یرمه . (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین و آنرا آدرم و ادرمه نیز گویند. (جهانگیری). نمدزین و تکلتوی اسب. (برهان قاطع): جَدیّة کغَنیّة؛ ادرم زین و پالان. (منتهی الارب): که تنگ و ادرم دارد و مرد بدسلب است؟ بسرش بار فضول است و نیز وسواسا. ابوالعباس یا دقیقی.
|| زینی که نمدزین او دو نیم بود: میان زینش پالان کرده دردم بیک ضربت دو نیمه زد چو ادرم. نزاری قهستانی (از جهانگیری).
و بیت ذیل از اسدی در بعض فرهنگها دیده شده است. و معنی آن بر ما روشن نیست : چنان باشنه حمله کرد ادهمش که در جمله خون شد خوی از ادرمش.
و رجوع به آدرم و ادرام و ادرامکش و ادرمکش شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ادرم
شماره: 24712
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ رَ ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین بود یعنی یرمه . (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین و آنرا آدرم و ادرمه نیز گویند. (جهانگیری). نمدزین و تکلتوی اسب. (برهان قاطع): جَدیّة کغَنیّة؛ ادرم زین و پالان. (منتهی الارب): که تنگ و ادرم دارد و مرد بدسلب است؟ بسرش بار فضول است و نیز وسواسا. ابوالعباس یا دقیقی.
|| زینی که نمدزین او دو نیم بود: میان زینش پالان کرده دردم بیک ضربت دو نیمه زد چو ادرم. نزاری قهستانی (از جهانگیری).
و بیت ذیل از اسدی در بعض فرهنگها دیده شده است. و معنی آن بر ما روشن نیست : چنان باشنه حمله کرد ادهمش که در جمله خون شد خوی از ادرمش.
و رجوع به آدرم و ادرام و ادرامکش و ادرمکش شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
24712
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی