معنی و تعریف
[ اَ رَ ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از
لغت نامهٔ اسدی). نمدزین بود یعنی یرمه .
(نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). نمدزین و آنرا
آدرم و ادرمه نیز گویند. (جهانگیری). نمدزین
و تکلتوی اسب. (برهان قاطع): جَدیّة کغَنیّة؛
ادرم زین و پالان. (منتهی الارب):
که تنگ و ادرم دارد و مرد بدسلب است؟
بسرش بار فضول است و نیز وسواسا.
ابوالعباس یا دقیقی.
|| زینی که نمدزین او دو نیم بود:
میان زینش پالان کرده دردم
بیک ضربت دو نیمه زد چو ادرم.
نزاری قهستانی (از جهانگیری).
و بیت ذیل از اسدی در بعض فرهنگها دیده
شده است. و معنی آن بر ما روشن
نیست :
چنان باشنه حمله کرد ادهمش
که در جمله خون شد خوی از ادرمش.
و رجوع به آدرم و ادرام و ادرامکش و
ادرمکش شود.