معنی و تعریف
[ اَ دَ فَ ] (اِ) علتی است که در پوست بدن آدمی بهم میرسد و آنرا داد گویند و بعربی قوبا خوانند. (برهان قاطع). نام علتی است که سبب آن دو چیز بود یکی خلط بد اندر تن، دوم قوهٔ طبیعت. و خلط بد نیز دو گونه است یکی خلطی بود تیز و رقیق یا خلطی بود غلیظ و سودائی که با خون آمیخته و قوت طبیعت اخلاط بد را از اندامهای شریف بازمیدارد و بظاهر پوست دفع می کند و آنرا بریون و اگریون نیز نامند و به تازی قوبا و بهندی داد گویند. (جهانگیری). قوباء. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (منتهی الارب). زرده. زرده زخم . حزازه. بریون. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اگریون. داد. (برهان). سودا. گوارون. وِلین. اندوب. اندوج. جرب رطب. سودای رطب: قَلَه؛ چرکی اندام و چرکین و زرد شدن آن و داغ داغ شدن پوست از بسیاری ادرفن. فُوّه؛ داروئی است روشن کنندهٔ پوست از هر گونه داغ مانند پیسی ابیض و ادرفن. قَرَهَ قَرهاً؛ داغ داغ شدن پوست از بسیاری ادرفن. طُلی؛ زخمی است مانند ادرفن. (منتهی الارب).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ادرفن
شماره: 24707
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ دَ فَ ] (اِ) علتی است که در پوست بدن آدمی بهم میرسد و آنرا داد گویند و بعربی قوبا خوانند. (برهان قاطع). نام علتی است که سبب آن دو چیز بود یکی خلط بد اندر تن، دوم قوهٔ طبیعت. و خلط بد نیز دو گونه است یکی خلطی بود تیز و رقیق یا خلطی بود غلیظ و سودائی که با خون آمیخته و قوت طبیعت اخلاط بد را از اندامهای شریف بازمیدارد و بظاهر پوست دفع می کند و آنرا بریون و اگریون نیز نامند و به تازی قوبا و بهندی داد گویند. (جهانگیری). قوباء. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (منتهی الارب). زرده. زرده زخم . حزازه. بریون. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اگریون. داد. (برهان). سودا. گوارون. وِلین. اندوب. اندوج. جرب رطب. سودای رطب: قَلَه؛ چرکی اندام و چرکین و زرد شدن آن و داغ داغ شدن پوست از بسیاری ادرفن. فُوّه؛ داروئی است روشن کنندهٔ پوست از هر گونه داغ مانند پیسی ابیض و ادرفن. قَرَهَ قَرهاً؛ داغ داغ شدن پوست از بسیاری ادرفن. طُلی؛ زخمی است مانند ادرفن. (منتهی الارب).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
24707
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی