معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) آگاهانیدن. آگاه کردن.
(زوزنی). دریابانیدن. آموزانیدن. اعلام کردن.
آگاهانیدن کسی را حیله ای یا عام است.
(منتهی الارب). || فریب دادن. فریفتن.
(تاج المصادر بیهقی): ادری الصید؛ فریب داد
آنرا. (منتهی الارب). || فروهشتن ناقه
شیر را از پستان، گاه نتاج. انزال لبن و ارخاء
پستان. فرودآوردن شیر و فروگذاشتن پستان.
|| خاریدن سر به مدری و مِدری بمعنی
شاخ باریک که زنان به وی موی سر راست
کنند. (آنندراج). شانه کردن موی را.