معنی و تعریف
[ اِ مَ ] (ع مص) اِدامة. اِدامت. همیشه داشتن. پیوسته گردانیدن. (مجمل اللغة). پیوستگی. دایم داشتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): یدیم اللََّه نعمته علیه. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۷). ادام اللََّه بقاه؛ خدای زیست او را همیشگی کناد. ادام اللََّه ظله. ادام اللََّه ظلکم. و بشنوده باشد خان ادام اللََّه عزّه. (تاریخ بیهقی ص ۷۲). با فرزند استادم خواجه بونصر ادام اللََّه سلامته. (تاریخ بیهقی ص ۲۸۹). گفتند دیر است در آرزوی آنند که رعیت سلطان اعظم ملک الاسلام شهاب الدوله ادام اللََّه سلطانه باشند. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۸). ابوجعفر الامام قائم بامراللََّه ادام اللََّه سلطانه. (تاریخ بیهقی ص ۲۸۷). حاجب فاضل عمّ خوارزمشاه ادام اللََّه تأییده ما را امروز بجای پدر است. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۲).
|| درنگ کردن در. || درنگی کردن. || ادامهٔ دَلو؛ پر کردن آن. || ادامهٔ سما؛ پیوسته باریدن آن. || فرونشانیدن جوش دیگ به آب سرد. جوشش دیگ به آب سرد بنشاندن. || واپژوهیدن. || بشخو کردن. || برگردانیدن تیر را بر ابهام و هموار کردن آن. || باقی داشتن دیگ بر دیگپایه بعد از پختن. || مبتلا به سرگیجه و دوار شدن. || ساکن گردانیدن. (مؤید الفضلاء). - ادامه دادن؛ مداومت کردن. پیوسته گردانیدن. - ادامهٔ کار؛ (اصطلاح فیزیک) اصلی است که بموجب آن محرک مساویست با کار مقاوم. - ادامهٔ نظر؛ بَرْهمة. پیوسته نگریستن.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ادامه
شماره: 24537
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ مَ ] (ع مص) اِدامة. اِدامت. همیشه داشتن. پیوسته گردانیدن. (مجمل اللغة). پیوستگی. دایم داشتن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی): یدیم اللََّه نعمته علیه. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۷). ادام اللََّه بقاه؛ خدای زیست او را همیشگی کناد. ادام اللََّه ظله. ادام اللََّه ظلکم. و بشنوده باشد خان ادام اللََّه عزّه. (تاریخ بیهقی ص ۷۲). با فرزند استادم خواجه بونصر ادام اللََّه سلامته. (تاریخ بیهقی ص ۲۸۹). گفتند دیر است در آرزوی آنند که رعیت سلطان اعظم ملک الاسلام شهاب الدوله ادام اللََّه سلطانه باشند. (تاریخ بیهقی ص ۳۴۸). ابوجعفر الامام قائم بامراللََّه ادام اللََّه سلطانه. (تاریخ بیهقی ص ۲۸۷). حاجب فاضل عمّ خوارزمشاه ادام اللََّه تأییده ما را امروز بجای پدر است. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۲).
|| درنگ کردن در. || درنگی کردن. || ادامهٔ دَلو؛ پر کردن آن. || ادامهٔ سما؛ پیوسته باریدن آن. || فرونشانیدن جوش دیگ به آب سرد. جوشش دیگ به آب سرد بنشاندن. || واپژوهیدن. || بشخو کردن. || برگردانیدن تیر را بر ابهام و هموار کردن آن. || باقی داشتن دیگ بر دیگپایه بعد از پختن. || مبتلا به سرگیجه و دوار شدن. || ساکن گردانیدن. (مؤید الفضلاء). - ادامه دادن؛ مداومت کردن. پیوسته گردانیدن. - ادامهٔ کار؛ (اصطلاح فیزیک) اصلی است که بموجب آن محرک مساویست با کار مقاوم. - ادامهٔ نظر؛ بَرْهمة. پیوسته نگریستن.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
24537
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی