معنی و تعریف
[ اِ ] (ع اِ) خورش. نانخورش.
نانخورشی اعم از مایع و غیر آن و صبغ
نانخورش مایع است. ترنانه. قاتق. ابا: در ادام
بودن گوشت میان فقها اختلاف است. (منتهی
الارب). ج، اُدُم، آدمه، آدام :
در مطبخ فلک که دو نانست گرم و سرد
غم به نوالهٔ من و خون جگر
ادام.خاقانی.
|| پیشوای قوم و روگاه آنها که شناخته
شوند به او. مقتدی. اَدَمه. اَدم. || (ص) هر
موافق و سازگار. (منتهی الارب).