معنی و تعریف
[ اِ رَ ] (ع مص) اِدارت. گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). بگردانیدن. گرداندن: در مداومت کؤس و اقداح و ادارت کاسات از دست سُقات... (جهانگشای جوینی). الا یا ایهاالساقی اَدِرْ کأساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. حافظ.
|| گردیدن. (لازم و متعدیست). || گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی). گرد گردانیدن. چرخاندن. چرخانیدن. || مبتلا بعلت دوار شدن. (منتهی الارب). || نگریستن در کار تا داند چگونه انجام کند آنرا. (منتهی الارب). || کارگردانی. || اداره کردن؛ قوام دادن. نظام دادن. گرداندن. چرخاندن. مستقیم کردن. تنظیم کردن. رتق و فتق دادن. نظم و نسق دادن. تولیت کردن. متولی بودن. ولایت راندن. قیادت کردن: اداره کردن شغلی را؛ راندن آن شغل را. راه بردن.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
اداره
شماره: 24510
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اِ رَ ] (ع مص) اِدارت. گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). بگردانیدن. گرداندن: در مداومت کؤس و اقداح و ادارت کاسات از دست سُقات... (جهانگشای جوینی). الا یا ایهاالساقی اَدِرْ کأساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. حافظ.
|| گردیدن. (لازم و متعدیست). || گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی). گرد گردانیدن. چرخاندن. چرخانیدن. || مبتلا بعلت دوار شدن. (منتهی الارب). || نگریستن در کار تا داند چگونه انجام کند آنرا. (منتهی الارب). || کارگردانی. || اداره کردن؛ قوام دادن. نظام دادن. گرداندن. چرخاندن. مستقیم کردن. تنظیم کردن. رتق و فتق دادن. نظم و نسق دادن. تولیت کردن. متولی بودن. ولایت راندن. قیادت کردن: اداره کردن شغلی را؛ راندن آن شغل را. راه بردن.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
24510
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی