معنی و تعریف
[ اَ ] (از ع، اِ) در تداول فارسی، غمزه. عشوه. ناز. بشک. خوبی حرکات معشوق. (غیاث اللغات): خوش ادا. || رمز. اشاره. (غیاث اللغات): هرچه در خاطر عاشق گذرد میدانی خوش ادایاب و ادافهم و ادادان شده ای. صائب.
|| حالتی چون خشم و کراهت بتصنع. - امثال:
آدم گدا اینهمه ادا!

گاهی به ادا گاهی به اصول، گاهی به خدا گاهی به رسول.
|| آواز. (غیاث اللغات). - ادا درآوردن؛ بتصنع حالتی چون خشم و کراهت و مانند آن نمودن. - ادای کسی را درآوردن؛ او را بازخمانیدن. بازخمانیدن او. شکلک ساختن بر کسی. لوچانیدن او را. والوچانیدن او را. تقلید کردن کسی را به استهزاء.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
ادا
شماره: 24473
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ اَ ] (از ع، اِ) در تداول فارسی، غمزه. عشوه. ناز. بشک. خوبی حرکات معشوق. (غیاث اللغات): خوش ادا. || رمز. اشاره. (غیاث اللغات): هرچه در خاطر عاشق گذرد میدانی خوش ادایاب و ادافهم و ادادان شده ای. صائب.
|| حالتی چون خشم و کراهت بتصنع. - امثال:
آدم گدا اینهمه ادا!

گاهی به ادا گاهی به اصول، گاهی به خدا گاهی به رسول.
|| آواز. (غیاث اللغات). - ادا درآوردن؛ بتصنع حالتی چون خشم و کراهت و مانند آن نمودن. - ادای کسی را درآوردن؛ او را بازخمانیدن. بازخمانیدن او. شکلک ساختن بر کسی. لوچانیدن او را. والوچانیدن او را. تقلید کردن کسی را به استهزاء.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
24473
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی