مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
آمادن
2446
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ دَ ]
(مص)
ساختن. بساختن. بسیجیدن. بسغدن. سغدن. آسغدن. برساختن. مهیا کردن. مهیا شدن. تهیه. آماده کردن. آماده شدن. آراستن. معدات فراهم کردن. مستعد کردن. ساز کردن. راست کردن. تیار کردن.
||
پر و مملو گردانیدن. (برهان).
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
آمادن
شماره: 2446
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ دَ ]
(مص)
ساختن. بساختن. بسیجیدن. بسغدن. سغدن. آسغدن. برساختن. مهیا کردن. مهیا شدن. تهیه. آماده کردن. آماده شدن. آراستن. معدات فراهم کردن. مستعد کردن. ساز کردن. راست کردن. تیار کردن.
||
پر و مملو گردانیدن. (برهان).
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
2446
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری