معنی و تعریف
[ قَ ] (ع مص) به پنجه گرفتن: قبضه قبضاً؛ به پنجه گرفت آن را. قبض علیه بیده؛ بدست گرفت او را و بند کرد. (منتهی الارب). || دست کشیدن و بازایستادن از گرفتن. (منتهی الارب). و این در صورتی است که به واسطهٔ عن معمول گیرد، گویند قبض یده عن الشی ء؛ دست کشید و بازایستاد از گرفتن آن چیز. (ناظم الاطباء). ترنجیده کردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || مردن. گویند: قُبِضَ فلان؛ بمرد. || بشتاب پریدن و رفتن مرغ و جز آن. (منتهی الارب). و از این معنی است قول خدای تعالی: {/Bأَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صََافََّاتٍ وَ یَقْبِضْنَ ۱-۱۰۶۷:۱۹/}. (از منتهی الارب). || (اِمص) ملک: صار الشی ء فی قبضک؛ ای فی ملکک. (منتهی الارب). تصرف. تملک. || گرفتاری. (ناظم الاطباء): در این مدت در قبض و اندوه بودم. (انیس الطالبین ص ۱۱۷).
|| بندکردگی. (ناظم الاطباء). گرفتگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مقابل بسط و اطلاق : چونکه قبضی آیدت ای راهرو آن صلاح تست آیس دل مشو.مولوی.
|| زمختی و انقباض. || کوتاهی. || تعدی و زبردستی. || (اِ) رسید. تردهٔ رسید. سند رسید. (ناظم الاطباء). نوشته برای مالی. سند که دریافت مالی را حکایت کند. ج، قبوض.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
قبض
شماره: 243936
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ قَ ] (ع مص) به پنجه گرفتن: قبضه قبضاً؛ به پنجه گرفت آن را. قبض علیه بیده؛ بدست گرفت او را و بند کرد. (منتهی الارب). || دست کشیدن و بازایستادن از گرفتن. (منتهی الارب). و این در صورتی است که به واسطهٔ عن معمول گیرد، گویند قبض یده عن الشی ء؛ دست کشید و بازایستاد از گرفتن آن چیز. (ناظم الاطباء). ترنجیده کردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || مردن. گویند: قُبِضَ فلان؛ بمرد. || بشتاب پریدن و رفتن مرغ و جز آن. (منتهی الارب). و از این معنی است قول خدای تعالی: {/Bأَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صََافََّاتٍ وَ یَقْبِضْنَ ۱-۱۰۶۷:۱۹/}. (از منتهی الارب). || (اِمص) ملک: صار الشی ء فی قبضک؛ ای فی ملکک. (منتهی الارب). تصرف. تملک. || گرفتاری. (ناظم الاطباء): در این مدت در قبض و اندوه بودم. (انیس الطالبین ص ۱۱۷).
|| بندکردگی. (ناظم الاطباء). گرفتگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مقابل بسط و اطلاق : چونکه قبضی آیدت ای راهرو آن صلاح تست آیس دل مشو.مولوی.
|| زمختی و انقباض. || کوتاهی. || تعدی و زبردستی. || (اِ) رسید. تردهٔ رسید. سند رسید. (ناظم الاطباء). نوشته برای مالی. سند که دریافت مالی را حکایت کند. ج، قبوض.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
243936
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی