معنی و تعریف
[ اَ فَ ] (ع ص، اِ) خردچشم. بدبین.
(تاج المصادر بیهقی). خردچشم کم بین.
تنگ چشم. (زوزنی) (زمخشری). صاحب
چشم کوچک و کم سو. (انساب سمعانی).
کسی که در تاریکی بهتر بیند که بروشنائی و
در ابر بهتر بیند که روز صافی بی ابر.
|| شب پرک یعنی روزکور.
(آنندراج):
چشم اخفش بنور چشم فلک
تا نیارد نگاه کردن خوش
بی نظر باد چشم بد بتو شمس
چون در آن شمس دیدهٔ
اخفش.سوزنی.
|| آنکه پلکهای چشم وی علتی دارد
بی درد. || شتر که پیش کوهان خرد دارد
و دراز نبود. مؤنث: خَفْشاء. ج، خُفْش.
|| مرغیست. (مهذب الاسماء).