معنی و تعریف
[ اِ ] (ع مص) بی مراد بازگشتن
جوینده. (منتهی الارب). بی نیل مراد
بازگشتن. دست از پا درازتر آمدن.
|| غزا کردن مرد و غنیمت نیافتن.
تهی دست ماندن غازی از غنیمت و صیاد از
صید و خداوند حاجت از مراد. (تاج المصادر
بیهقی). || بال زدن مرغ. (تاج المصادر
بیهقی). بال زدن مرغ در پریدن. (منتهی
الارب). || روی در شیب نهادن ستاره.
(تاج المصادر بیهقی). روی آوردن ستاره ها
بفروشدن. (منتهی الارب). || سر
جنبانیدن از خواب. غنودن. پینکی رفتن.
|| بر زمین زدن کسی را. (منتهی الارب).
|| درخشیدن. لمعان دادن مرد جامهٔ
خود را: اخفق الرجل بثوبه؛ ای المع به؛
درخشید مرد بجامه.