معنی و تعریف
[ اَ کَ ] (اِخ) اخسیکت. شهری
بماوراءالنهر و آن قصبهٔ ناحیهٔ فرغانه است و
بر ساحل نهر شاش و بر زمینی مستوی واقع
است و بین آن و کوهها قریب یک فرسنگ
است و دارای قهندز یعنی دژ و ربضی است و
مقدار آن سه فرسنگ است و بنای آن از گل و
بر ربض آن سوری است و شهر داخلی را
چهار دروازه است و در شهر و ربض آبهای
جاری و حوضهای بسیار است و هر دروازه
از دروازه های ربض به بساتین ملتفه و انهار
جاریه باز شود که تا یک فرسنگ کشیده است
و این شهر انزه بلاد ماوراءالنهر و در اقلیم
چهارم است و طول آن ۹۴ درجه و عرض آن
۳۷ درجه و نیم است و از آنجا جماعت بسیار
از علماء و ادباء برخاسته اند از جمله:
ابوالوفاء محمدبن محمدبن القاسم
الاخسیکتی که امام لغت و تاریخ بود و پس از
سال ۵۲۰ هـ . ق. درگذشت و برادر او ابورشاد
احمدبن محمدبن قاسم که ادیب فاضل و
شاعر بود و مقام هر دو بمرو بود و هر دو
بدانجا درگذشتند و نوح بن نصربن محمدبن
احمدبن عمروبن الفضل بن العباس بن الحارث
الفرغانی الاخسیکثی ابوعصمة که در سنهٔ
۴۱۵ هـ . ق. بهمدان رفت و از بکربن فارسی
الناطفی و احمدبن محمدبن احمد الهروی و
جز آن دو روایت دارد و ابوبکر الصندوقی از
او حدیث روایت کند و حافظ ابوالقاسم ذکر او
آورده است. (معجم البلدان).