معنی و تعریف
[ فُ نَ / نِ ] (از ع، ضمیر مبهم) کنایه از نامهای مردم. (منتهی الارب). زنی غیرمعلوم. مؤنث فلان. (فرهنگ فارسی معین): نه گویند کاین خانه بد مر فلان را به میراث ماند از فلان با فلانه.ناصرخسرو. دختر و مادَرْت از این ستانه برون شد رفت بد و نیک، شد فلان و فلانه. ناصرخسرو. ای فلانه که تو را رنجانیده است؟ (تاریخ قم).
رجوع به فلان شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
فلانه
شماره: 239593
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ فُ نَ / نِ ] (از ع، ضمیر مبهم) کنایه از نامهای مردم. (منتهی الارب). زنی غیرمعلوم. مؤنث فلان. (فرهنگ فارسی معین): نه گویند کاین خانه بد مر فلان را به میراث ماند از فلان با فلانه.ناصرخسرو. دختر و مادَرْت از این ستانه برون شد رفت بد و نیک، شد فلان و فلانه. ناصرخسرو. ای فلانه که تو را رنجانیده است؟ (تاریخ قم).
رجوع به فلان شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
239593
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی