مقاطع تحصیلی
جستجو در منظومه
آموزش
سوالات
مقالات
یادگیری با مدرس
درباره ما
تماس با ما
جستجو در منظومه
اخراط
23911
بارگشت به لغت نامه
معنی و تعریف
[ اِ ]
(ع مص)
اخراط خریطه؛ خریطه را بدوال بستن. خریطه دوختن. دوال خریطه درهم افکندن. (تاج المصادر).
||
اِخراطِ شاة؛ خَرط گوسفند. چشم زخم رسیدن به پستان گوسفند.
||
منجمد و یا زردآب بیرون آمدن شیر بجهت نشستن گوسفند بر زمین نمناک.
لینک ها و اشتراک گذاری
بازگشت به فرهنگ لغت دهخدا
اخراط
شماره: 23911
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳
معنی و تعریف
[ اِ ]
(ع مص)
اخراط خریطه؛ خریطه را بدوال بستن. خریطه دوختن. دوال خریطه درهم افکندن. (تاج المصادر).
||
اِخراطِ شاة؛ خَرط گوسفند. چشم زخم رسیدن به پستان گوسفند.
||
منجمد و یا زردآب بیرون آمدن شیر بجهت نشستن گوسفند بر زمین نمناک.
اطلاعات تکمیلی
شماره ردیف:
23911
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳
لینکها و اشتراکگذاری
مشاهده در سایت اصلی
کپی لینک
اشتراکگذاری