معنی و تعریف
[ فُ هِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) آویخته. (فرهنگ اسدی). مقابل افراشته. (یادداشت بخط مؤلف): ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان چو زنگیانی بر بازپیچ بازیگر. بوالمثل بخاری. [ مردم روس ] کلاههای پشمین به سر برنهاده دارند، دم از پس فروهشته. (حدود العالم). نقابی است هر سطر از این کتیب فروهشته بر عارضی دلفریب.سعدی.
- لب فروهشته؛ آویزان لب. غمگین. آنکه لبهایش در اثر اندوه به پایین متمایل باشد: وی را دیدم لب فروهشته و تندنشسته. (گلستان سعدی).
|| به پایین رهاشده و فروگذارنده از موی و جز آن : شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن.منوچهری.
رجوع به فروهشتن شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
فروهشته
شماره: 238005
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ فُ هِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) آویخته. (فرهنگ اسدی). مقابل افراشته. (یادداشت بخط مؤلف): ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان چو زنگیانی بر بازپیچ بازیگر. بوالمثل بخاری. [ مردم روس ] کلاههای پشمین به سر برنهاده دارند، دم از پس فروهشته. (حدود العالم). نقابی است هر سطر از این کتیب فروهشته بر عارضی دلفریب.سعدی.
- لب فروهشته؛ آویزان لب. غمگین. آنکه لبهایش در اثر اندوه به پایین متمایل باشد: وی را دیدم لب فروهشته و تندنشسته. (گلستان سعدی).
|| به پایین رهاشده و فروگذارنده از موی و جز آن : شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن.منوچهری.
رجوع به فروهشتن شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
238005
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی