معنی و تعریف
[ اِ تِ ] (ع مص) خمیر شدن.
|| خمیر کردن. || برآمدن آرد
سرشته. || معجر پوشیدن. معجر
برافکندن. خِمار بر سر افکندن. خِمار
پوشیدن زن. سرپوش افکندن. (زوزنی).
مقنعه بر سر افکندن. || رسیده شدن می
و جوش زدن آن. (منتهی الارب).
|| بگردیدن بوی خمر. (تاج المصادر
بیهقی).