فرماندهی237471
معنی و تعریف
[ فَ دِ ] (حامص مرکب) فرمانده بودن : دردستانی کن و درماندهی تات رسانند به فرماندهی.نظامی. به فرمان بری کوش کآرد بهی که فرمان بری به ز فرماندهی.نظامی. به فرماندهی سر ندارد گران جهان را سپارد به فرمان بران.نظامی. به آزار فرمان مده بر رهی که باشد که افتد به فرماندهی.سعدی. بزرگیش بخشید و فرماندهی ز شاخ امیدش برآمد بهی.سعدی. امید هست که زودت به بخت نیک ببینم تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی. حافظ.
- فرماندهی داشتن؛ حاکم بودن. فرمانده بودن : حکایت کنند از جفاگستری که فرماندهی داشت بر کشوری. سعدی (بوستان).
- فرماندهی کردن؛ فرماندهی داشتن. فرمان راندن : در آن یک سال کو فرماندهی کرد نه مرغی، بلکه موری را نیازرد.نظامی.
|| مقام و منصب هر فرمانده نظامی. رجوع به فرمانده شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
فرماندهی
شماره: 237471
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ فَ دِ ] (حامص مرکب) فرمانده بودن : دردستانی کن و درماندهی تات رسانند به فرماندهی.نظامی. به فرمان بری کوش کآرد بهی که فرمان بری به ز فرماندهی.نظامی. به فرماندهی سر ندارد گران جهان را سپارد به فرمان بران.نظامی. به آزار فرمان مده بر رهی که باشد که افتد به فرماندهی.سعدی. بزرگیش بخشید و فرماندهی ز شاخ امیدش برآمد بهی.سعدی. امید هست که زودت به بخت نیک ببینم تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی. حافظ.
- فرماندهی داشتن؛ حاکم بودن. فرمانده بودن : حکایت کنند از جفاگستری که فرماندهی داشت بر کشوری. سعدی (بوستان).
- فرماندهی کردن؛ فرماندهی داشتن. فرمان راندن : در آن یک سال کو فرماندهی کرد نه مرغی، بلکه موری را نیازرد.نظامی.
|| مقام و منصب هر فرمانده نظامی. رجوع به فرمانده شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
237471
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی