معنی و تعریف
[ فَ ] (ع اِ) خستهٔ مُقْل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هستهٔ مُقْل. || (مص) بر رگِ گلوی کسی زدن. (منتهی الارب). بر فریصهٔ کسی زدن. (از اقرب الموارد). فریصه زدن. (تاج المصادر بیهقی). || بریدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دریدن و شکافتن. (منتهی الارب). شکافتن پوست به آهنی که کنارهٔ آن پهن باشد. (اقرب الموارد).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
فرص
شماره: 237135
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ فَ ] (ع اِ) خستهٔ مُقْل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هستهٔ مُقْل. || (مص) بر رگِ گلوی کسی زدن. (منتهی الارب). بر فریصهٔ کسی زدن. (از اقرب الموارد). فریصه زدن. (تاج المصادر بیهقی). || بریدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دریدن و شکافتن. (منتهی الارب). شکافتن پوست به آهنی که کنارهٔ آن پهن باشد. (اقرب الموارد).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
237135
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی