معنی و تعریف
(اِ) قسمی میوه که مترجمین قدیم آن را به اجاص و اجاس ترجمه می کنند، لکن آلو دارای اجناسی است و اجاس عرب ظاهراً قسمی از آن است. و اقسام آن آلوزرد، آلوسیاه، آلوقیصی، آلوبخارا، آلوی کوهی، آلوی سفید است. رجوع به کلمات مزبوره شود. بعض میوه های دیگر نیز که از این قسم نیست باز آلو خوانده شده اند چون شفتالو، زردآلو، آلبالو، خرمالو: برفتم برز تا بیارم کنستو چو سیب و چو غوره چو امرود و آلو. علی قرط اندکانی. جز پند حکیم و علم کی راند صفرای جهالت از سرت آلو؟ناصرخسرو.
- امثال:
پیرزن را دست بدرخت آلو نرسید گفت مرا خود ترش نسازد. || داش خشت پذیر را گویند. (فرهنگ جهانگیری).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آلو
شماره: 2362
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِ) قسمی میوه که مترجمین قدیم آن را به اجاص و اجاس ترجمه می کنند، لکن آلو دارای اجناسی است و اجاس عرب ظاهراً قسمی از آن است. و اقسام آن آلوزرد، آلوسیاه، آلوقیصی، آلوبخارا، آلوی کوهی، آلوی سفید است. رجوع به کلمات مزبوره شود. بعض میوه های دیگر نیز که از این قسم نیست باز آلو خوانده شده اند چون شفتالو، زردآلو، آلبالو، خرمالو: برفتم برز تا بیارم کنستو چو سیب و چو غوره چو امرود و آلو. علی قرط اندکانی. جز پند حکیم و علم کی راند صفرای جهالت از سرت آلو؟ناصرخسرو.
- امثال:
پیرزن را دست بدرخت آلو نرسید گفت مرا خود ترش نسازد. || داش خشت پذیر را گویند. (فرهنگ جهانگیری).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2362
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی