معنی و تعریف
(اِ مرکب) دَلو. دول : دوستی زآبریز چرخ بِبَر زآنکه آن گه تهی بود گه پر.سنائی.
|| مبرز. متوضا. مبال : شعر تو باید به آبریز درانداخت گر بود از مشک تر نبشته به ابریز.سوزنی. ببهانهٔ آبریز بیرون آمد و کاردی کوچک از خدمتکاران خویش بستد. (تاریخ طبرستان). میان بسته یکسر برای گریز نه مطبخ بجا ماند و نه آبریز.زجاجی.
|| چاه. چاه گنداب. بالوعه. بلوعه. گَوی که در آن آبهای مستعمل چون آب ریختهٔ حمام و آب مطبخ گرد آید. و در بعض فرهنگها به آبریز معنی مزبله نیز داده اند. || ظرفی لوله و دسته دار که بدان وضو و طهارت کنند و معرب آن ابریق است. || سرازیریها که آب آن به رودی رسد. (فرهنگستان زمین شناسی).
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبریز
شماره: 236
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

(اِ مرکب) دَلو. دول : دوستی زآبریز چرخ بِبَر زآنکه آن گه تهی بود گه پر.سنائی.
|| مبرز. متوضا. مبال : شعر تو باید به آبریز درانداخت گر بود از مشک تر نبشته به ابریز.سوزنی. ببهانهٔ آبریز بیرون آمد و کاردی کوچک از خدمتکاران خویش بستد. (تاریخ طبرستان). میان بسته یکسر برای گریز نه مطبخ بجا ماند و نه آبریز.زجاجی.
|| چاه. چاه گنداب. بالوعه. بلوعه. گَوی که در آن آبهای مستعمل چون آب ریختهٔ حمام و آب مطبخ گرد آید. و در بعض فرهنگها به آبریز معنی مزبله نیز داده اند. || ظرفی لوله و دسته دار که بدان وضو و طهارت کنند و معرب آن ابریق است. || سرازیریها که آب آن به رودی رسد. (فرهنگستان زمین شناسی).

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
236
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی