معنی و تعریف
[ اِحْ ] (ع مص) مقیم گردیدن.
هنگامی بجای ایستادن. (تاج المصادر
بیهقی). || اِحیان اِبل؛ خداوند وقت
دوشیدن شتر ماده گردیدن، یا خداوند وقت
آگاه گردانیدن برای دوشیده گردیدن آنان.
|| رسیدن بوقت آنچه میخواهند کردن:
اَحین القوم؛ حان لهم ما حاولوه.
|| هلاک کردن: احانه اللََّه.