معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) هرسک زاده یکی از
اکابر وزرای عثمانی. وی بروزگار سلطان
بایزید و سلطان سلیم چهار بار بمقام
صدراعظمی ارتقا یافت و مجموعاً هفت سال
این منصب راند. اصل او از هرسک است و
در جوانی مسلمانی گرفت و بعتبهٔ
سلطان محمد ثانی ملتجی شده و اختصاص
یافت. هنگام وفات سلطان محمد وی
بیگلربیگی آناطولی بود و در اوائل جلوس
سلطان بایزید در غوائل و حوادثی که پیش
آمد با ابراز شهامت و حسن خدمت بشرف
مصاهرت سلطان بایزید نائل گردید و در
جنگی که بسال ۹۰۶ هـ . ق. با یکی از ملوک
چرکس مصر موسوم به قیتبای روی داد وی
سمت سرداری داشت و بعلت سستی عونه و
همکاران خویش بافئهٔ قلیله ای که با وی
وفادار ماندند بنفسه بمیدان قتال درآمد و
جراحت یافته اسیر شد و سال بعد رهائی یافته
باسلامبول بازگشت و مسند صدارت بدو
مفوض گردید و پس از یکسال معزول شد و
بسمت کاپیتانی بفتح اینه بخت واقع در موره
مأمور گردید و در آنجا به تسخیر نواحی و
قلاعی چند توفیق یافت. و در ۹۰۹ بار دیگر
دست صدارت بدو تفویض شد و سه سال این
منصب داشت و در ۹۱۲ عزل و بمنصب
کاپیتانی نصب شد و در ۹۱۷ کرت سوم مقام
صدراعظمی به او محول گردید لیکن در این
وقت که مصادف با اواخر سلطنت سلطان
بایزید و بواسطهٔ غوائل داخلی دولت دچار
ضعف و نابسامانی بود کاری از وی پیش
نرفت وینگیچریان عصیان آغازیده و بخانهٔ
وی هجوم برده غارت کردند و او ناچار از
اختفا گردید و سال دیگر پس از جلوس
سلطان سلیم اوّل بمرتبت صدارت عودت
کرد. و در سفری که به ایران رفت و مصدر
خدماتی شد مظهر التفات سلطان شد و سپس
در
طغیان و عصیان عساکر متهم شده و
معزول شد و در ۹۲۲ که سلطان سلیم عزیمت
مصر کرد وی را حکومت بروسه دادند و
چندی بعد هم بدانجا درگذشت. (قاموس
الاعلام).