معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) (حافظ...) او در
زمان سلطان مُراد خان رابع اِحراز مقام
صدراعظمی کرد. وی پسر مؤذنی از مردم
فلبه است و آوازی نیکو و قریحهٔ شعری
داشت و داخل سرای همایون شد و ندیم
خاص سلطان وقت گردید و بمرور زمان برتبهٔ
طوغانچی باشی و سپس برتبهٔ وزارت و
کاپیتانی دریا رسید و آنگاه والی شام گردید و
پس از آنکه مأموریت های وان و ارزروم و
بغداد و امثال آنرا انجام داد آنگاه که والی
دیاربکر بود بمسند صدارت ارتقاء جست و
چون بغداد را ایرانیان در آنوقت مسخر کرده
بودند نُه ماه با دولت ایران برای استرداد آن
جنگ پیوست لکن همه جا مخذول و منکوب
و بالاخره مأیوس بازگشت و بعودت بحلب
مجبور شد و در ۱۰۳۶ هـ . ق. از منصب
صدارت معزول شد و چون بدر سعادت
بازگشت بشرف مصاهرت نائل آمد و وزیر
ثانی گردید و در ۱۰۴۰ هـ . ق. دوباره منصب
صدارت عظمی یافت و پس از صد و ده روز
که بدین مقام ببود بتحریک قائم مقام رجب
پاشا عده ای از اشرار بر او طغیان کرده و او را
بکشتند. او مردی ادیب و شاعر و کریم بود.
رجوع بقاموس الاعلام شود.