معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) در زمان سلطان
محمودخان ثانی بمنصب صدارت عظمی
رسید. اصلا از مردم طرابوزن است. آنگاه که
باسلامبول آمد پس از طی بعضی مراتب برتبهٔ
قاپوچی باشی منصوب شد و سپس به نظارت
ابرائیل کرسی رومانی منصوب گردید و
چون حسن خدمت وی در آنجا مشهود شد او
را بدر سعادت خواستند و رتبهٔ امیرآخوری
بدو تفویض شد و باز مأمور شد تا به اردوی
تپه دلنلی ولی الدین که مأمور جهت صرب
بودند آذوقه و مهمات برساند و در سال ۱۲۲۶
هـ . ق. از ادرنه بازگشته و مسند صدارت بدو
مفوض گردید و پس از یکسال و پنج ماه
معزول و ولایت ارزروم بدو محول گشت و
کمی پس از آن بدانجا درگذشت و او هرچند
جسور و غیورمردی بود لیکن نهایت ساده و
از امور ملک داری بی بهره بود. رجوع به
قاموس الاعلام شود.