معنی و تعریف
(اِ) نوعی از ریاحین که پیوسته
سبز بود و برگ آن نیفتد و پای دیوارها و
جاهای سایه دار روید و آن را به عربی
حی العالم گویند و در طب بکار است و در
آذربایجان بسیار باشد. (از برهان).
همیشه جوان. همیشک جوان. بیش بهار.
میش بهار. میشا. اذن القاضی. اذن القسیس.
بعضی گویند بستان افروز است و خوردن آن
با شراب کرمهای دراز معده را برآورد. (از
برهان).