معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) (کیا جمال الدین...).
مؤلف حبیب السیر آرد (ج ۲ ص ۱۱۴): امیر
وجیه الدین مسعود [ سربداری ] مظفر و
منصور بغرور موفور باستراباد رفته منشوری
باسم اهالی و اعیان مازندران در قلم آورد و
ایشان را به اطاعت و انقیاد خویش دعوت
کرد. کیا جمال الدین احمد جلال که پیر کار
دیده بود و گرم و سرد روزگار چشیده در آن
ولایت بر مسند امارت تمکن داشت و از خود
کسی را کلانتر نمی پنداشت چون خبر
شوکت و جلالت امیر وجیه الدین مسعود شنید
ترسید که ناگاه در ولایت مازندران تازد و
دست بیداد برآورده بنیاد حیات صغیر و کبیر
آن خطه را براندازد بناچار با دو برادرزاده کیا
تاج الدین و کیا جلال الدین بملازمت امیر
وجیه الدین مسعود شتافت و منظور نظر
التفات شده نوازش یافت و امیر مسعود
بوجود ایشان مستظهر گشته مطمئن خاطر
بمازندران توجه نمود.