معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) صاعدی (قاضی...) از
سرداران امیر قرایوسف. و او پس از قتل
سلطان معتصم در اصفهان عصابهٔ عصیان بر
پیشانی بسته ابواب شهر بر روی میرزا
اسکندر نگشاد بنا بر آن خرابی تمام در ظاهر
آن بلده روی نموده و در آن اثنا میرزا رستم
بحدود شهر رسید قاضی احمد با سایر
سرداران دارالملک عراق آن جناب را
استقبال کرده بشهر درآوردند و او مدت دوماه
بفراغ بال گذرانید و چون خواجه احمد
بخلاف رای صواب نمایش مهمات آنجائی را
بفیصل میرسانید معروض تیغ سیاست میرزا
رستم گشت. رجوع بحبط ج ۲ ص ۱۸۶ و
۱۹۰ شود.