معنی و تعریف
[ لَ ] (اِ) سرین. آلست. آرست :
بیکی گرم تپانچه که بر آن آلر توبزدم جنگ چه سازی چه کنی بانگ و ژغار؟
ابوالمثل بخاری.
بینی آن جزبن اندام تو و آلر تو
جان من باد فدای پدر و مادر تو.طیان.
ندیده دیدهٔ دنیا که دلبری دارد
سفید و نازک و فربه که آلرت باشد.
عبید زاکانی.
و رجوع به اَلر شود.