معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) داعی. از قدمای شعرای
عثمانی است و از پیوستگان شاهزاده سلیمان
چلبی پسر یلدرم با یزیدخان. اصل او از مردم
کرمیان بود و منظومه ای بنام جنگ نامه و
بعضی مراسلات دارد و از اشعار اوست:
کوزم هیچ کورد یکک
وارمی بحق سورهٔ طاها
بنم یارم کبی فتنه
بنم کو کلم کبی شیدا.
رجوع بقاموس الاعلام شود.