معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) حاجی (شیخ...) جامی
در نفحات الانس ص ۲۱۹ آرد: شیخ الاسلام
گفت که: شیخ احمد حاجی از پیران منست،
شیخ حصری را دیده بود و ابوالحسن طرزی و
غیر ایشان را و از ایشان حکایت میکردی.
وی را گفتم که: از حصری هیچ یاد داری؟
گفت: با یکی از مشایخ بر حصری درآمدیم،
چیزی نبود از خوردنی. شیخ میگفت: نحن
دوابک یا سیدی و دست بر هم میزد.
شیخ الاسلام گفت: در آن منگر که بعلف
حاجت داشت در آن نگر که بغیر از او
بهیچکس حاجت نداشت.