معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) جوال گر (شیخ...). جامی
در نفحات الانس ص ۱۷۵ آرد: شیخ الاسلام
گفت که وی نیز از یاران ایشان است در
صحبت یکدیگر بودند از فرغانه بوده و در
حرم مجاور. شیخ الاسلام گفت: که شیخ عمو
گفته که وقتی بمکه تنگی افتاده از صوفیان
قومی متأهل شدند و زن خواستند و ولیمه ها
میدادند تا حال فراختر گشت و بر معلوم
افتادند [ کذا ] شیخ احمد جوال گر هم زن
خواست چون شب بگذشت روز دیگر به
طیبت با صوفیان گفت که: نه بخل آمد جانب
من که این چنان خوش نبود [ کذا ] و چندین
گاه با من بگفتند. شیخ الاسلام گفت که: شیخ
احمد جوال گر تنها نان خوردی. گفت: برای
آنکه روزی با پیری هم کاسه بودم پاره ای
گوشت برداشتم پسند نیامد بازجای بنهادم
وی بانگ بر من زد و گفت: چیزی که خود را
نپسندی در دهن باز نه [ کذا ] از آن وقت باز
تنها طعام میخورم تا با ادب شوم. شیخ عمو
گفت: پس از آن وی را بخراسان دیدم هم تنها
طعام می خورد.