معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) جزائری. او مجاور نجف
اشرف بود در حیات و ممات. او فاضلی
محقق و مدقق است. او راست: کتاب
آیات الاحکام و قسمتی از اول کتاب
شرح التهذیب و رسالة فی الارتداد و رسالة فی
کیفیة اقامةالمسافر فی البلدان و رسائل بسیار
دیگر و شیخ یوسف رحمه اللََّه گوید: او از جملهٔ
مشایخ است و شیخ وی سید جلیل عبداللََّه بن
سید علوی بلاذی بحرانی است و از صورت
اجازت او بفرزند فاضل خویش محمدبن
احمد نقل کرده است که او قراءةً و سماعاً از
شیخ حسین بن شیخ فاضل علامه عبدعلی
خمائسی نجفی و از شیخ عبدالواحد از شیخ
فخرالدین طریحی و از شیخ اجل افضل
احمدبن محمدبن یوسف بحرانی از پدر خود
شیخ عالم علامه علی بن سلیمان بحرانی و از
خاتمةالمجتهدین مولی محمد باقر مجلسی از
پدر وی مولی محمدتقی از بهاءالملة و الدین
العاملی از پدر وی از شهید ثانی روایت کند و
ازو سید شهیر بمیر محمد مؤمن حسینی
استرآبادی از سیدنورالدین علی اخی
صاحبان مدارک و معالم از جهت پدر و مادر
وی بواسطهٔ دو برادر او روایت کنند و نیز
باجازه و قرائت از افضل اهل زمان امیرمحمد
صالح بن عبدالواسع حسینی اصفهانی ختن
مولینا مجلسی ثانی روایت کند و وفات او در
حدود ۱۱۵۰ هـ . ق. بوده است. (روضات
ص ۲۴). و رجوع به احمدبن اسماعیل
الجزائری شود.