معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابوالعباس سهروردی. از
مشایخ مائهٔ چهارم هجریه است. او زیاده
بزهد و تقوی در میان این طبقه موصوف و
معروف بوده و نامش احمد است و با جماعتی
از بزرگان این طایفه صحبت داشته و با
جماعتی از شیوخ در مکه مجاور بود مانند
سیروانی و سرکی و ابواسامه و غیر ذلک از
بزرگان این طایفه. خود حکایت کرده است که
در روز عید اضحی جمعی انبوه نشسته بودند
از این گروه و شیخ شیروانی نیز حاضر بود در
آن حال قوّال چیزی برخواند شیخ سیروانی
گریان گشت و برفت، قوم گفتند: این کار چه
بود که کرد مگر بر سماع منکر شد با آنکه
بزرگان از اهل حال و اعیان این طبقه سماع را
جایز دانسته اند. شیخ ابوالحسن سرکی در
میان جمع نشسته بود گفت: با خدای عهد
کردم که اگر وی بر سماع منکر شده باشد من
هرگز بسماع ننشینم و شیخ ابوالعباس گفت:
من با تو موافقم و یک روز این هر دو تن
برخاستند با جمعی دیگر و بسلام سیروانی
شدند خواستند که از آن چیزی گویند گفت:
روزگاری من بر ریگ خفتم و دست بالین
میکردم و نشان سنگ بر پهلوی من بود
بسماع می نشستم اکنون بر فرش می نشینم و
آن سوختگی بدایت حال از من نرفته مرا کی
حلال بود که با شما در سماع نشینم و آن
حالات که از اهل سماع ظاهر میشود ببینم؟
معنی این بیان این است که مرد سالک را اگر
در بدایت حال سماع دست دهد بر او بحث و
ایرادی نیست و اگر پس از کمال در مجلس
سماع نشیند ازبرای وی حلال نبود و مورد
طعن بزرگان از حال خواهد بود و تفصیل
سماع در چند مورد در ترجمهٔ این طبقه نوشته
شده و اشارتی در شرح حال شیخ ابوالحسن
خرقانی در این مقام رفت. (نامهٔ دانشوران ج
۲ ص ۴۲۱).