معنی و تعریف
[ بِ ] (اِ مرکب) آبروی. آب روی. جاه. اعتبار. شرف. عِرض. ارج. ناموس. قدر. (ربنجنی): شو این نامهٔ خسروی بازگو بدین جوی نزد مهان آبرو.فردوسی. آبرو میرود ای ابر خطاشوی ببار که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم.حافظ. در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر کین آب رفته بازنیاید بجوی خویش. صائب.
- امثال:
آبی که آبرو ببرد در گلو مریز. و رجوع به آبروی شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آبرو
شماره: 222
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ بِ ] (اِ مرکب) آبروی. آب روی. جاه. اعتبار. شرف. عِرض. ارج. ناموس. قدر. (ربنجنی): شو این نامهٔ خسروی بازگو بدین جوی نزد مهان آبرو.فردوسی. آبرو میرود ای ابر خطاشوی ببار که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم.حافظ. در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر کین آب رفته بازنیاید بجوی خویش. صائب.
- امثال:
آبی که آبرو ببرد در گلو مریز. و رجوع به آبروی شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
222
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی