معنی و تعریف
[ یِ ] (اِمص، اِ) اسم مصدر و فعل آلودن. آلودگی. || مجازاً، فسق. فجور. عیب. (برهان). تردامنی. ناپاکی : از ایشان ترا دل پرآلایش است گناه مرا جای پالایش است.فردوسی. بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی ور آلایشی داری از خود بشوی.سعدی. چه آمیزش بغساقش چه آلایش بغسلینش. قاآنی.
|| در تداول امروزین، دَین. وام. بدهکاری. || عادت های زشت، چون عادت به افیون یا شراب. رجوع به بی آلایش شود.
بنر منظومهبنر منظومه
لینک ها و اشتراک گذاری
آلایش
شماره: 2221
تاریخ: ۱۴۰۴/۲/۳

معنی و تعریف

[ یِ ] (اِمص، اِ) اسم مصدر و فعل آلودن. آلودگی. || مجازاً، فسق. فجور. عیب. (برهان). تردامنی. ناپاکی : از ایشان ترا دل پرآلایش است گناه مرا جای پالایش است.فردوسی. بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی ور آلایشی داری از خود بشوی.سعدی. چه آمیزش بغساقش چه آلایش بغسلینش. قاآنی.
|| در تداول امروزین، دَین. وام. بدهکاری. || عادت های زشت، چون عادت به افیون یا شراب. رجوع به بی آلایش شود.

اطلاعات تکمیلی

شماره ردیف:
2221
تاریخ ایجاد:
۱۴۰۴/۲/۳
آخرین بروزرسانی:
۱۴۰۴/۲/۳

لینک‌ها و اشتراک‌گذاری

مشاهده در سایت اصلی