معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن یوسف کاتب، مکنی
به ابوالجهم. صاحب رسالهٔ حسن. و این رساله
بقول ابن الندیم یکی از پنج کتابی است که همهٔ
مردم بر خوبی آن همداستانند. و بعربی نیز
شعر میگفته و مقل است و دیوان او پنجاه
ورقه است. ابن الندیم او را یکی از بلغای
عشرهٔ ناس میشمارد و نیز او را رسایلی است.
و ابوعبیداللََّه محمدبن عمران المرزبانی در
الموشح از وی روایت کرده است. (الموشح چ
مصر ص ۳۷۲، ۳۷۳، ۳۷۸).