معنی و تعریف
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن وصیف الحرّانی
الصابی. وی طبیبی عالم بعلاج امراض چشم
بود و در عصر او اعلم و اکثر از وی در
مزاولت این صناعت نبوده. سلیمان بن حسان
بنقل از احمدبن یونس الحرّانی روایت کند که
او بمجلس احمدبن وصیف صابی حاضر آمد
و هفت تن برای میل زدن چشم نزد او بودند از
جملهٔ آنان مردی از اهل خراسان بود که احمد
او را نزدیک خود نشانده بود و بچشمان وی
نظر میکرد، آبی دید رسیده مهیای میل زدن،
پس او را اعلام کرد و مزد خود بخواست.
خراسانی گفت: هشتاد درهم با منست و
سوگند یاد کرد که بیش ندارد، پس احمد
راضی شد و بازوی او در دست بگرفت نطاقی
کوچک پر از دینار بدید او را گفت: این
چیست؟ خراسانی دیگرگون گشت ابن
وصیف او را گفت: خدای را بدروغ سوگند یاد
کردی و امید داری که بینائی بتو بازگردد، قسم
بخدا ترا علاج نکنم چه تو با پروردگار
خویش خدعه ورزیدی. خراسانی خواست
مزدی که او خواسته بود بدو دهد نپذیرفت و
هشتاد درهم بخراسانی بازگردانید.
(عیون الانباء ج ۱ ص ۲۳۰ و ج ۲ ص ۴۲).